عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 64
طبقات الصوفية ( فارسي )
به دست خويش در دهان او نهاد . ازآنپس عبد اللّه از رنج برآسود و به جاى فحش سخن حقيقت بر او گشاده گشت تا آنجا كه محمد بن منور از گفتهى او آورده است كه : « هرچه بر زفان من مىرود همه از آن نيم شلغم دارم كه شيخ بدست مبارك خويش در دهان من نهاده » 114 . تفاوت ميان اين گفته و سخنان معاصران پير هرات بهويژه از نظر سخن و كلام ، و توانائى عبد اللّه از كودكى در آموختن علوم و شعر و ادب ، آشكارتر از آن است كه به رد كردن نيازمند باشد . 6 پير هرات و مشايخ صوفيه در سراسر مدتى كه پير هرات در حلقهى تذكير خويش به تعليم و ارشاد مريدان مىپرداخت و احوال و اقوال مشايخ را در گوش جان و دل آنان مىخواند غير از نقد حال مشايخ به تجزيه و تحليل كلمات و اقوال مشايخ و روشن كردن معانى آن براى مريدان نيز مىپرداخت ؛ و خود جز او چه كسى را توان چنين كارى بود ؟ وجود همين تحليلها و تفسيرها و نقدها و نظرهاى اوست كه كتاب طبقات الصوفية را بر متنهاى مشابه ديگر برترى مىبخشد و شايد بزرگترين وجه تمايز و تفاوت ميان طبقات او و متون ديگر كه در شرح احوال و بيان اقوال و نه نقد افكار و احوال تأليف شده است ، آن باشد كه قصد پير هرات از بيان سرگذشت مشايخ و نقد احوال و اقوال آنان ارشاد مريدان بوده است نه تأليف كتابى كه به بازگفتن پيشامدهاى زندگى مشايخ در طريق سير و سلوك و يا نقل سخنان آنان در مورد مسائل مختلف در حوزه عرفان و تصوف محدود شود . بررسى و مقايسهء طبقات الصوفية با متنهاى مشابه ديگر ، مجال و حال ديگر مىطلبد كه از حوصلهء اين مقدمه - هرچند كه آن نيز از حدود متعارف تجاوز كرده است -